يه دليل غم هست در مقابل هزاران دليل خوشي اما سختي اينجاست كه آدما وقتي شادن كه دلشون شاد باشه و دل هم خونه ي عشق هست. وقتي صاحبخونه، خونه نباشه،
بقيه خوشي ها پشت در مي مونن اما وجود دارن و ما مي بينيم اونارو و قدر اونارو هم مي دونيم و دوست داريم اون خوشي و خوبي هارو و دليل بر نديد گرفتن اون خوشي ها نيست.
پس من تمام خوشي ها را دوست دارم، اما غم تنهايي در خانه ي دل را به روي آنها باز نمي كند.
و غم كه با وفا تر ،حتي از سايه ام كه مرا هيچ گاه تنها نمي گذارد،با كدام انصاف اين با وفا را از خود برانم؟؟؟
خدايا
مرا ببخش كه ديگر خوشي ها را پشت در خانه ي دل گذاشته ام.
مي دانم كه آنها نيز مرا دوست دارن
اما افسوس كه كليد خانه ي دل را غم تنهايي از من ربوده است.
خدايا
سپاسگذارم كه مرا در تنهايي هايم تنها نمي گذاري
و باز هم عرق شرم مي نشيند بر صورتم از بخشش بي انتهايت با وجود گناهان بي شمارم.
و التماس مي كنم كه هيچ گاه تنهايم نگذار.
مرا ببخش،مرا ببخش،مرا ببخش بر تماميه گناهانم.
![]()